مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
126
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
سخنان دلكش ابهام آميز ، اگر چند اندك معنى و سستمايه و بىبنياد باشد ، توجه داشته باشند ، زيرا مقصود نهايى كژ راهان ، خوار مايه كردن شرايع و آيينهاست ، چيزى كه ميثاق خداوند است در سياست آفريدگانش و ملاك فرمان اوست و نظام پيوند ميان بندگان و بنياد زندگى و آگاهى بخش بر معاد ايشان است . چيزى است كه بندگان را از بىسامان كارى و ستم باز مىدارد و آنان را بدرستى و مهربانى با يك ديگر فرا مىخواند و مىانگيزدشان كه شكر نعمتهاى كنونى و ثواب آينده را ذخيره كنند و اين خود تعرّضى است بدانچه در آيين خرد تعرض بدان ، نهى شده است و آن عبارت است از خود را هدف طعن ملامتگران قرار دادن و ستيزهء دشمنان را خواستار آمدن و كوشش در راه ايجاد فساد در ميان يك ديگر و چشم به راه فتنه بودن و حق را در ديدگان ناتوانان آشفته نمودن . و بيشتر آنان كه گرفتار اين بليّهاند ، طبقهء اهل زبان و بياناند كه گمانهايى دروغين و نااستوار دارند و با همتهايى كوتاه مىخواهند خود را به چكادهايى رسانند كه همتهاى بلند از دستيابى به دامنههاى فرودين آنها ناتوان است . چه مناسب احوال ايشان است آنچه عتبى در كتاب خويش آورده است ، اگر چه اين سخن ، سخن مردى چنو نيست و او در اداى اين سخن تكلّف ورزيده و از زىّ خويش به در آمده است ، آنجا كه در توصيف اين طبقه گويد : « به جاى آنكه خرسندى خداى و شادى بندگان او را خواستار شود دل بدان خوش داشته كه بگويند : فلان ، باريك بين و لطيف نظر است . و گمان برده است كه لطف نظر او را بر ديگران امتيازى بخشيده و او را به دانستن آنچه ديگران از آن برخوردار نيستند رسانيده است . » عتبى آنان را بددلان مىخواند و خاشاك بر سر آب و اهل غوغا . و او خود ، سوگند به خداى ، به چنين صفاتى از هر كس ديگر سزاوارتر است و اين صفات او را درخورتر است ، با سخنانى ديگر از اين دست . آه از فضيحت آن روزى كه حجّت و برهان يكى از ايشان را خشمگين كند و حق بر سر وى بال بگشايد ، مبهوت و درمانده خواهد بود ، در حالى كه معرفتش به دو خيانت كرده و آرزويش او را دروغزن كرده و رسواييش آشكار شده و حيرتش نمايان شده و خنده مايهاى شده است در نظرگاه بينندگان و مثلى مشهور از براى شنوندگان . با آنكه در قلمرو دانش و بيان بر كار همگان خنده مىزند و اين مايه از خوارى و اندوه و پستى و كاستى ، خود بسنده است كسى را كه به چنين پايگاهى تن در دهد و نيازمند زيادهرويهاى سفلگان باشد و روى آورنده به گوشت و استخوان ، و روزگار ادب و علم خويش را ضايع گذارد . هر كه را حال اين چنين باشد ، عقوبت و دشواريها به زودى گريبانگيرش شود و در آيندهء دور گناه و تنگناهاى سخت به سراغش خواهد رفت و از بزرگترين موارد اين بليّه يكى آن است كه خداوندان قلنسوه ( ارباب عمايم ) و اصحاب مجالس گرفتار آنند . آنها كه دانش را نه از بهر خداى يا از